السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

92

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

برادرم را دفن كنم ؟ پس حفره‌اى كند و هابيل را در آن دفن نمود و سپس بسوى پدرش بازگشت ، در حالى كه هابيل همراهش نبود ، آدم گفت : پسرم را كجا رها كردى ؟ قابيل گفت : مگر مرا نگهبان او نموده بودى ؟ و به اين ترتيب از جواب دادن طفره رفت ، امّا او را به مكان قربانى آورد و قلب آدم حس كرد كه قابيل چه عملى مرتكب شده و وقتى از قتل هابيل يقين كرد ، زمينى را كه خون قابيل را فرو برده بود لعنت كرد و به همين جهت ديگر هيچ زمينى خون انسان را فرو نمىبرد و خون به صورت لخته روى زمين باقى مىماند ، آن وقت آدم تا چهل شبانه روز در عزاى هابيل گريست . از آن امام نقل شده كه فرمود : قابيل تا قيامت با حرارت خورشيد عذاب شده و از طلوع تا غروب آفتاب از حرارت آن گداخته مىشود و ملائكه عذاب در سرما آب يخ و در گرما آب جوشان بر سرش مىريزند . در ( عيون اخبار الرضا ) آمده است كه مردى شامى از امير مؤمنان ( ع ) در بارهء اينكه خداوند مىفرمايد ( روزى كه برادر از برادرش فرار مىكند [ 1 ] ) سؤال كرد ، آن حضرت فرمود : منظور قابيل است كه از هابيل فرار مىكند و نيز از آن حضرت در بارهء روز چهارشنبه و نحوست آن سؤال شد ، فرمود : روزى كه قابيل هابيل را كشت آخرين چهارشنبه ماه و محاق كامل بود . و از امام صادق ( ع ) نقل شده : در روز قيامت عذاب هفت نفر از همه شديدتر است : اول ) قابيل پسر آدم ( ع ) كه برادر را كشت ، دوّم ) نمرود كه با ابراهيم در بارهء پروردگارش محاجّه و استدلال كرد ، سوّم و چهارم ) دو نفر از بنى اسرائيل كه قوم خود را به يهوديّت و نصرانيّت كشاندند ( در مقابل اسلام ) ، پنجم ) فرعون كه ادّعاى پروردگارى مىكرد ، ششم و هفتم ) دو نفر از اين امّت كه غصب خلافت كردند . مردى شامى از امير مؤمنان ( ع ) در بارهء اوّلين كسى كه شعر سرود سؤال كرد ، آن حضرت فرمود : وقتى كه آدم از آسمان به زمين فرود آمد و خاك زمين و وسعت و هواى آن را ديد و قتل هابيل بدست قابيل را مشاهده كرد اين اشعار را سرود : تغيّرت البلاد و من عليها * فوجه الارض مغبر قبيح

--> [ 1 ] سوره عبس ، آيه 34 .